شمس الدين محمد بن محمود آملي

434

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

چنان كه چون گويند يك مال معادل 3 جذر و 18 واحد است مربع نصف عدد اجذار را كه آن دو و ربعست بر 18 زياده كنند تا بيست و ربعى شود و جذر آن كه چهار و نيمست بستانند و برو نصف عدد اجذار كه يك و نيم است زياده كنند تا شش شود و آنجذر مال باشد و مال 36 . و چون اين اصول محقق شد پس هرگاه كه خواهند استخراج مجهولى كنند طريق آنست كه آن مجهول را شيىء يا اجزاء ، شيىء يا اضعاف شيئى نهند و درو آنچه سايل شرط كرده باشد بجا آرند تا بيكى از آن اصول آيد چنان كه چون گويد مالى كه برو نصفى و ده آحاد زيادت كنند مثل مثل و دو ثلث او شود آن مال چند باشد مالرا شىء فرض كنند و برو نصف شىء و ده آحاد زياده كنند تا شىء و نصف شىء و ده آحاد شود كه معادل شيى و دو ثلث شود چنان كه سايل گفت پس مكرر آن را كه آنشىء و نصف شىء است از جانبين حذف كنند از طرفى ده بماند و از طرف ديگر سدس شيىء پس سدس شيئى معادل ده آحاد باشد و اين اصل اولست . پس ظاهر شود كه مال مطلوب 60 است و چون نصف او و ده آحاد برو زيادت كنند صد شود كه مثل و دو ثلث اوست . و اگر گويد كدام مال استكه ضرب او در ضعف او مساوى زياده او بر تضعيف او و تضعيف آن مبلغ باشد مالرا شىء فرض كنند پس ضعف او دو شىء باشد و چون شىء را در دو شىء ضرب كنند دو مال حاصلشود كه معادل شش شىء باشد اين اصل با اصل ثالث راجعشود ، پس هر مال سه شىء و هر شىء سه آحاد چه ضرب شىء در نفس خود مال باشد و آن مال استكه سايل پرسيد زيرا كه ضرب او در ضعف او كه 6 است 18 باشد و آن مساوى زياده اوست بر تضعيف او كه 6 است و تضعيف مبلغ چه اين هم 18 باشد و على هذا القياس . و اگر بتمامى مباحث جبر و مقابله و كيفيت مسائل فقهى از اقارير و وصايا